تحریم مجله خانواده سبز

ما اهل سنت کردستان به نوبه خود توهین مجله "خانواده سبز"  به ام المؤمنين عايشه صديق-رضی الله عنها- را محکوم کرده و خرید آن را تحریم می کنیم !

 

مجله "خانواده سبز" که یکی از پرتیراژترین و پرخواننده‌ترین نشریات کشوری می‌باشد، در شماره اخیر خود[شماره 195] مطلبی را تحت عنوان "تصویری از جنگ به روایت ابراهیم حاتمی کیا" به چاپ رسانده است که در قسمتی از آن آمده است:

«آرایش نیروها برایم خیلی عجیب بود، منافقین، زنها، این عایشه‌های زمان را برای تحریک دیگران در خط مقدم گذاشته بودند و نیروهای دیگر عقب تر!»

در این مطلب زنان نیروهای دشمن (العیاذ بالله) به مادر مؤمنان جهان، همسر پاک رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم حضرت عایشه صدیقه تشبیه داده شده‌اند.

 


قهرمانان وطن >تصويري از جنگ به روايت ابراهيم حاتمي‌كيا

ابراهيم حاتمي‌كيا، فيلمساز و كارگردان بزرگ كشورمان، برايمان از جنگ مي‌گويد. وي در جبهه‌هاي جنگ حضور داشته كه خاطره‌اي از او را مي‌خوانيم...


    
    «مرصاد» عملياتي بود كه بعد از پذيرش قطعنامه به وقوع پيوست، شرايطي كه براي بچه‌ها پيش آمده بود همان دروازه‌اي بود كه داشت بسته مي‌شد بچه‌ها با سراسيمگي خاصي از شهر و كاشانه‌شان دست برداشتند و به سوي جبهه دويدند. اين سراسيمگي را مي‌شد در شكل لباس پوشيدن آنها ديد.
    
    «عمليات مرصاد» شباهت زيادي با اوايل جنگ داشت، آدم‌هايش هم اين‌‌طوري بودند. حتي فرمانده لشكر هم با لباس شخصي به منطقه آمده بود.من تفنگ برنو را براي اولين ‌بار در ابتداي جنگ دست بچه‌ها ديده بودم. از اين تفنگ‌هاي خيلي قديمي در مرصاد هم بود. تفنگ‌هايي كه داخل ماشين جا نمي‌گرفت. بعضي‌ها حتي با ژيان آمده بودند توي خط و داخل ماشين‌ها پر از آدم بود. هر كس به نوعي خودش را رسانده بود به منطقه. انگار تقدير اين‌طور بود كه اين دفتر اين‌گونه بسته شود كه ما دوباره ياد حال و هواي روزهاي اول جنگ بيفتيم، شرايط عجيبي بود، مثل اول انقلاب، سرودهاي ايران، ايران از راديو پخش مي‌شد. يك فضاي ملي ايجاد شده بود و همه به صحنه آمده بودند، افرادي بودند كه براي اولين بار در درگيري حضور داشتند. فردي را ديدم كه بالاي سر شهيدي‌ زار مي‌زد و ناله مي‌كرد، علتش را پرسيدم، گفت: دوستم براي اولين‌بار آمده بود كه شهيد شد و من كه سال‌ها در جبهه و عمليات بودم اين توفيق نصيبم نشد؟!
    
    عمليات مرصاد پس از فضاي ياس‌آور قطعنامه يك فرصت طلايي و بهانه حضور از قافله مانده‌ها بود.وقتي به منطقه درگيري رسيديم هنوز در منطقه «تنگه پاتاق» كوزران به نوعي منافقين متوقف شده بودند و به شدت مقاومت مي‌كردند. شب كه شد ما عملا مجبور شديم برويم به طرف كرمانشاه اين شهر يك شهر خيلي غريب و به قول بچه‌ها حالت وسترن پيدا كرده بود. از قبل هم اعلام شده بود كه شهر آلوده است و عده ديگر از منافقين داخل آن هستند و قيافه‌‌هاي آنها شبيه بچه‌هاي ماست. حتي دوستان به من مي‌گفتند كه لباس خاكي‌ات را عوض كن و ريش‌ات را بزن، يعني تا اين حد از لحاظ قيافه به اينها شباهت داشتيم.وقتي در شهر راه مي‌رفتيم، حس مي‌كرديم همه به هم مظنونيم. چند نفر از منافقين را هم كه دستگير كرده بودند ديديم، آنها كاملا خودشان را از لحاظ ظاهري شبيه ما كرده بودند و عملا آدم از ديدن اين وضعيت گيج مي‌شد.ماشين «لندرور» آقا مرتضي (آويني) براي ما دردسر شده بود. چندين بار نزديك بود بچه‌هاي خودي، ما را اعدام كنند! كه فرياد زديم، نزنيد ما خودي هستيم. بعدا مجبور شديم بدنه ماشين را پر كنيم از نوشته «گروه روايت فتح».به هر حال صبح زود كه به سمت تنگه پاتاق برگشتيم ظاهرا دو ساعتي بود كه مقاومت منافقين شكسته شده بود و ما جزو اولين گروه‌هايي بوديم كه به عنوان فيلمبردار وارد آن‌جا مي‌شديم و طبق عرف خودمان كه عادت داشتيم براي فيلمبرداري مستقيم به خط مقدم برويم و تصورمان اين بود كه حتما خط مقدم ‌اين‌جا بايد باشد، گاز ماشين را گرفتيم و به سمت سرپل ذهاب رفتيم، به جايي رسيديم كه ديديم هيچ‌كس نيست، از بالاي تپه شروع كرديم به فيلمبرداري نفربرهاي منافقين كه داشتند عقب‌نشيني مي‌كردند به سمت شهر و عراق هم به شدت از آنها به وسيله توپخانه حمايت مي‌كرد تا آنها بتوانند فرصت عقب‌نشيني داشته باشند.آرايش نيروها برايم خيلي عجيب بود، منافقين، زن‌ها، اين عايشه‌هاي زمان را براي تحريك ديگران در خط مقدم گذاشته بودند و نيروهاي ديگر عقب‌تر!

    
    وقتي خط، شكست بيشتر جنازه‌ها زن بود. آنها به قصد تهران حركت كرده بودند، حتي پيت‌هاي بنزين را هم دورشان چيده بودند تا نياز به توقف نباشد. آدم اين‌قدر مسخ مي‌شود؟! براي من مرصاد آموزنده و عبرت‌انگيز بود. بايد مواظب باشيم خودمان به يك چنين چيزي (كاناليزه شدن و يكسويه ديدن) دچار نشويم.از گفتني‌هاي ديگر اين بود كه وقتي به محل رسيديم، صحنه‌اي را ديديم كه حيرت‌آور بود. انگار همه اسلايد و ثابت شده بودند! مثل گاز شيميايي كه همه را خشك كرده باشد، هر كس در حالتي مانده بود، عده‌اي نقش بر زمين، عده‌اي در حال پياده شدن بي‌حركت مانده بودند عده‌اي اسلحه به دست در حال يورش و گارد. بعد فهميديم كه هليكوپترهاي كبراي بچه‌هاي ارتش اينها را كوبيده بود، حدود يك كيلومتر غنايم و ماشين‌هاي نو از آنها به‌جا مانده بود.
    يادم هست در آسمان، هواپيماي تك‌موتوره‌اي را ديدم كه با صداي يكنواخت ظريفي بالاي شهر سرپل ذهاب حركت مي‌كرد. من شروع كردم از آن فيلم گرفتن و تلاش كردم به اين هواپيما مسلط شوم، آنقدر ادامه دادم كه خسته شدم و به خودم گفتم پرواز اين هواپيما معمولي است چيز خاصي ندارد. بال‌هايي پهن و حركتي يكنواخت! در همين حال يك مرتبه ديدم جهتش به گونه‌اي تغيير كرد و به سمت بالاي تپه‌اي كه ما بوديم سوق پيدا كرد. تا آمدم به خودم بيايم بمب‌هاي كوچكش را در آسمان رها كرد.الا ما بالاي تپه‌ايم، تپه‌اي بسيار خالي و بدون پناه. هواپيما داشت جلو مي‌آمد (مثل فيلم‌هايي كه شايد بعضي‌هايش هم دروغ باشد) بمب‌ها در يك خط با فاصله‌اي معين به تپه مي‌خورد و زمين را مي‌دوخت و احتمال اين‌كه به ما هم اصابت كند خيلي زياد بود. دور و برم را نگاه كردم ببينم كجا مي‌توانم پناه بگيرم، جايي به چشمم نخورد، فقط پايين تپه يك جاده بود و كنار آن يك پل، پلي كوچك كه براي آبراه گذاشته بودند. شروع كردم به دويدن به سمت پل، زمان دويدنم پانزده يا بيست ثانيه بيشتر طول نكشيد ولي آغاز كه شد حس كردم اين بمب‌ها دارد روي سر من مي‌ريزد. باور كنيد لحظه لحظه طول زندگي‌ام را يكي‌يكي ديدم. يعني كودكي‌ام، مادرم، همسرم، حتي آينده را ديدم شهيد شدم و همه بالاي سر قبرم نشسته‌اند و...
    
    وقتي به خودم آمدم به اين نتيجه رسيدم كه در اين فرصت و با سرعتي كه هواپيما دارد من نمي‌توانم به پل برسم، يك آن نشستم، دوربين را در بغل گرفتم و مچاله شدم. از شانسي كه داشتم در خط فاصله‌ انفجارها قرار گرفتم، يعني يك بمب پشت سرم منفجر شد و موج انفجارش مرا گرفت و ديگري كمي جلوتر از من منفجر شد و همين‌طور ادامه پيدا كرد تا اين‌كه هواپيما كاملا دور شد.دنيايي در اين چند لحظه بر من گذشت كه توصيفش سخت است. انسان وقتي مرگ را در چند قدمي خودش مي‌بيند همه چيز در مقابلش مرور مي‌شود. اين‌كه اگر بميرد و زن و بچه‌هايش را نبيند و خيلي چيزهاي ديگر... وقتي از جايم بلند شدم ديدم حس شرمندگي ندارم، خوشحال و راحت و خيلي سبك هستم.حالا وقتي به آن زمان در شرايط بعد از سال 67 به اين‌طرف كه ديگر جريان زندگي عادي شده، فكر مي‌كنم مي‌بينم دوران جنگ يك بركتي بود، اگر در آن وقت مرگ پيش مي‌آمد، انسان چيزي را نباخته بود و اين احساسي است كه در روزمر‌گي زندگي امروزي دارم.
    در آن عمليات پيروزمند، يكي از بچه‌هاي ما به نام «شريعتي» شهيد شد و «مصطفي دالايي» هم دو شب در اسارت منافقين بود كه معجزه‌آسا جان سالم به در برد، بايد يك روز ماجراي شنيدني‌اش را از زبان خودش بشنويم. ان‌شاءا... توانسته باشم گوشه‌اي از اين عمليات را برايتان شرح دهم.

توهین مجله "خانواده سبز" به ام المؤمنين عايشه صديق-رضی الله عنها!

توهین مجله "خانواده سبز"  به ام المؤمنين عايشه صديق-رضی الله عنها!

مجله "خانواده سبز" که یکی از پرتیراژترین و پرخواننده‌ترین نشریات کشوری می‌باشد، در شماره اخیر خود[شماره 195] مطلبی را تحت عنوان "تصویری از جنگ به روایت ابراهیم حاتمی کیا" به چاپ رسانده است که در قسمتی از آن آمده است:

«آرایش نیروها برایم خیلی عجیب بود، منافقین، زنها، این عایشه‌های زمان را برای تحریک دیگران در خط مقدم گذاشته بودند و نیروهای دیگر عقب تر!»

در این مطلب زنان نیروهای دشمن (العیاذ بالله) به مادر مؤمنان جهان، همسر پاک رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم حضرت عایشه صدیقه تشبیه داده شده‌اند.

عائشه‌ای که خداوند برائت او را از بالای هفت آسمان نازل نموده می‌فرماید: «ان الذین جاءوا بالافک عصبة منکم لاتحسبوه شراً لکم بل هو خیر لکم لکل امرئ منهم ما اکتسب من الاثم والذی تولی کبره منهم له عذاب عظیم». همانا کسانی که آن بهتان را بستند (و به عائشه تهمت کار ناشایست زدند که رسول و مؤمنان را بیازارند) گروهی همدست از (منافقان) شمایند. نپندارید ضرری از آن به آبروی شما می‌رسد بلکه خیر و ثواب نیز(چون بر تهمت صبر کنید از خدا) خواهید یافت هریک از آنها به عقاب گناه خود خواهند رسید و آن کسی از منافقان که رأس و منشأ این بهتان بزرگ گشت هم او به عذاب بزرگ معذب خواهد شد. [سوره نور آیه 11 ترجمه: آقای مهدی اللهی قمشه‌ای].

و خطاب به کسانی که این تهمت ناروا را به زوجه نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم زدند فرمود: «ولو لا فضل الله علیکم و رحمته فی الدنیا والاخرة لمسکم فی ما أفضتم فیه عذاب عظیم». اگر فضل و رحمت خدا در دنیا و عقبی شامل حال شما (مؤمنان) نبود به مجرد خوض در این گونه سخنان (نفاق انگیز) به شما عذاب بزرگ می‌رسید. [سوره نور آیه 14 ترجمه آقای مهدی قمشه ای].

و در پایان به خاطر اینکه مؤمنان را کاملاً از به زبان آوردن امثال این سخنان و بد و بیراه گفتن به مادر مؤمنان باز دارد می‌فرماید:

«یعظکم الله ان تعدوا لمثله ابداً ان کنتم مؤمنین» خدا به شما (مؤمنان) موعظه و اندرز می‌کند که زنهار دیگر گرد این سخنان (ناروا) نگردید اگر اهل ایمانید. [سوره نورآیه 17]

آری! کسانی که به این آیات الهی ایمان داشته باشد به خود اجازه نخواهد داد که نسبت به این بانوی پاک حتاکی و بی‌حرمتی نماید و یا دیگران را در شرارت به او تشبیه دهد.

حال سؤال اینجاست که چرا مجله‌ای پرتیراژ که خوانندگان زیادی در داخل و خارج (امارات عربی) دارد اقدام به چاپ چنین مطالب توهین‌آمیزی که از آن بوی تفرقه استشمام می‌شود، نماید؟ مگر دست‌اندرکاران این نشریه غافل از آنند که درصد بسیاری از خوانندگان آنها را اهل‌سنت تشکیل می‌دهند و چاپ چنین مطالبی در واقع توهین و تحقیر به عقاید و مقدسات آنهاست؟!

لازم به ذکراست که سایت خانواده سبز چندی قبل مطالبی در مورد علل مرگ ناصر عبداللهی نوشته بود و در آن حتاکی‌ها و بی‌حرمتیهای زیادی به اهل‌سنت نموده بود .

------------------------------------

طعن به همسران پيامبر صلي‌الله عليه وسلم در واقع طعن به آن حضرت است :

آيا به اين پرسش انديشيده‌اى

خواننده عزيز: اگر خواسته باشي با زني ازداواج كني، و پيش از ازدواج متوجه شدي كه آن زن مبتلابه بيماري سرطان است، آيا باز هم به چنين ازدواجي تن مي‌دهي؟

بلكه اگر زن سالم بود، اما مي‌دانستي كه پس از ده سال فلج مي‌شود و يا فرزندان عقب مانده و ناقصي به دنيا مي‌آورد با زهم با او ازدواج مي‌كردي؟

نظر شما در باره كسي كه اين را مي‌داند و باز هم به آن ازدواج تن مي‌دهد، چيست؟

از اين گذشته اگر بداني كه آن زن پس از 15 سال مسيحي و يا يهودي مي‌شود و يا اينكه مرتد مي‌شود و هيچ كدام از اديان آسماني را نمي‌پزيرد و يا اينكه منافق خواهد شد و به اسلام تظاهر مي‌كند آن گاه چه تصميمي خواهي گرفت ، آيا راضي مي‌شوي كه با چنين زني ازدواج كني؟ و آيا كسي كه اقدام به چنين ازدواجي بكند مي‌تواند مسلماني كامل و غيور باشد يا خير؟

بلكه نظر شما در مورد كسي كه نه تنها به اين ازدواج تن مي‌دهد بلكه پس از اين زن از دين برگردد، بازهم او را به همسري خود بپذيرد چيست؟

واقعاً‌غم انگيز است كه ما چنين چيزي را براي خود نپسنديم اما براي رسول الله صلي الله عليه وسلم مناسب بدانيم كه با زني كه مرتد و منافق مي‌شود و...و... ازدواج كند و آن هم تا هنگام مرگ او نزد خود نگاه دارد، گويا ما خود از چيزي پاك و منزه مي‌دانيم كه حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم وبلكه خداوند متعال را از آنان پاك نمي‌دانيم، زيرا خداوند آن چيز رابراي پيامبرش صلي‌الله عليه وسلم پسنديده است !!.

مي‌دانيم كه در اديان قبلي جايز بوده كه مسلمان با زني كافر ازدواج كند، مانند حضرت لوط و نوح عليهما السلام، اما در اسلام اين حكم منسوخ شده و ازدواج با زن كافر حرام است و در هيچ صورتي جايز نيست، و ازدواج حضرت نوح و لوط عليهاالسلام با آن دو زن قبل از بعثتشان بوده، يعني قبل از اينكه زنانشان كافر شوند، بدين خاطر خداوند مي‌فرمايد:« فخانتا هما» اما رسول الله صلي الله عليه وسلم پس از گذشت بيش از ده سال  از بعثت با حضرت عايشه رضي‌الله عنها  ازدواج فرمودند.

بدان هنگامي كه عليه يكي از همسران حضرت پيامبر صلي‌الله عليه وسلم سخني مي‌گويي، در واقع قبل از هر چيزي آن حضرت صلي‌الله عليه وسلم را به انتخاب چنين همسري متهم مي‌كني، از اين فراتر بلكه خداوند را متهم مي‌كني كه آنچه را كه تو براي خود نمي‌پسندي، او براي پيامبرش صلي‌الله عليه وسلم پسنديده است. و بلكه آن حضرت صلي‌الله عليه وسلم را متهم مي‌كني كه آن همسر را تا آخر زندگي نگه داشته و هر چه از او سرزده پسنديده است؟!!.

آيا با اين وجود، نمي‌توانيم بگوييم كه: طعن به همسران حضرت پيامبر صلي‌الله عليه وسلم و عيب جويي از آنان در واقع طعن به آن حضرت صلي الله عليه وسلم و عيب جويي از ايشان است؟!!.

خداوند متعال همسران حضرت پيامبر صلي‌الله عليه وسلم را بين دو چيز اختيار داد، يا اين كه آخرت را برگزينند و با آن حضرت صلي الله عليه وسلم بمانند و يا اين كه دنيا را برگزينند و از ايشان جدا شوند و همه‌ي آنان خدا و رسول و سراي آخرت را برگزيدند و حضرت پيامبر صلي‌الله عليه وسلم هيچكدام از آنان را طلاق ندادند، خداوندمي‌فرمايد:« يا ايها النبي قل لأزواجك إن كنتن تردن الحياة الدنيا و زينتها فتعالين أمتعكنّ و إسرّحكنّ سراحاً جميلاً و إن كنتن تُردن الله و رسوله و الدار الآخرة فإن الله أعد للمحسنات منكن اجراً عظيماً»[احزاب/ 28-29

]

« اي پيامبر به زنانت بگو: اگر زندگاني دنيا و تجمل آن را خواسته باشيد، پس بايد تا به شما بهره‌اي دهم و به گونه‌اي نيك رهايتان كنم، و اگر خداوند و رسول او و سراي آخرت را خواسته باشيد، پس همانا خداوند براي نيكوكارانتان پاداش بزرگ فراهم ديده است».

هر مسلماني از خود بپرسد كه: آيا اختياري كه خداوند به همسران حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم داده، مبني بر اين كه از ميان آخرت و همراهي حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم و يادينا و جدايي از آن حضرت صلي‌الله عليه وسلم يكي را انتخاب كنيد، بيهوده بوده يا خير؟ و آياي مقتضاي اين تخيير تحقق يافته  دست؟ آيا امكان دارد كه يكي از آنان دنيا را برگزيده باشد و باز هم با آن حضرت صلي الله عليه وسلم بماند؟! در اين صورت پس فايده‌ي چنين تخييري چه خواهد بود؟!.

پاسخ آشكار است و آن اين كه تخييري بي فايده نبوده بدون ترديد، مقتضاي آن تحقق يافته است؛ زيرا آنان آخرت را برگزيدند و آن حضرت صلي الله عليه وسلم نيز آنان را تا آخر زندگي با خويش نگه داشتند.

اين امر بيانگر اين است كه رواياتي كه شيعه روايت مي‌كند و هيچ عقلي آن را نمي‌پذيرئ، رواياتي بي اساس و ساختگي‌اند و اگر آن روايت را بپذيريم، حضرت صلي‌الله عليه وسلم را به مخالفت دستور خداوند متهم كرده‌ايم: زيرا مي‌بايست زني را كه دنيا برگزيده، طلاق دهد...

اما گناهي كه از آن سر مي‌زند بنا بر مقتضاي بشريت است ، و از گناهاني كه از آن سرزده، توبه نموده اند و بدين خاطر حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم همه‌ي  آنان را در نكاح خود باقي گذاشتند و فراموش نكنيم كه آبرو و ناموس حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم محفوظ و مصون است.

--------------------------------

http://eslami.myblog.ir/More-905.ASPX 

١٦ی مه‌رگ

شه‌ماڵ عادل سه‌لیم

فڕۆکه‌کان له‌ ژماره‌ ماره نه‌ده‌هاتن ، ﺒﻪجوتێ باڵى گه‌وره‌ ئاسمانيان ته‌ى ده‌کرد و ﻟﻪساتيكدا سه‌ده‌ها بۆمبيان ﺒﻪﺴﻪر هه‌ڵه‌بجه‌  

 ده‌باراند

 ده‌م و چاوى تازه‌ ماکیاژکراوى هه‌ڵه‌بجه‌ تازه بووكيان به‌ ژه‌هر سواخ دا........ ……

 جل وبه‌رگى جه‌ژنیشیان سووتاند ﭙﻴﻼوه‌ﮐﺎﻨﻴان دراند ........………

 زريانى ژه‌هر هه‌ڵيكرد

 ئاخ..... چ زريانيك بوو

 ﺸﻪﭙۆلى ژه‌هر بۆ ناماڵ و ژوورى نوستنﻭ ﺴﻪردابه ﺒﻪﺒﻪتانى داخراوه‌كانﻭو كونه ﺘﻪياره‌كان هوروژمى هێنا

 فرۆﮐﻪكان وه‌ك ئه‌سپ ده‌یانحیلاند ...... ………

 فڕۆکه‌وانه‌کان قاقا پێده‌که‌نین ....... ………

 خه‌ڵکى ده‌ڤه‌ره‌که‌ که‌ وتنه‌ سه‌ما

 ﺴﻪﻤﺎ

 ﺴﻪﻤﺎ

 ﺴﻪﻤﺎ ﻟﻪناو دوﮐﻪڵى ﺴﭙﻰ په‌نگ خواردوو

 منداڵه‌کان ﺴﻪرﮔﻪرمى مه‌له‌ى خۆیان بوون

 ﺌﻪوه‌ى ﺠﻴﮕﺎى واق ورمان بوو ﻤﻪﻟﻪواﻨﻪكانيش ده‌ﮐﻪوتنه ژێر ﺸﻪپۆلى زريانى ژه‌هرو ﭙێستيان ره‌ش ﻫهه‌ڵده‌گه‌ڕاا جيهانيش

  قوروﻗﻪﭙﻰ لێ کردبوو

 منيش ﺨﻪريكه ﻟﻪخۆده‌چم

 ﺌﻪفسووس

 فرياﻨﻪﻜﻪوتم ﭙيتان بليم …............

..................…………

           ‹٢›

 فرۆﻜﻪواﻨﻪﻜﻪ ﻠﻪﺒﻪرخۆﻴﻪوه‌ ﻜﻪوﺘﻪدوان :

 هه‌ر ساتيكى ﻜﻪمى تره‌و هه‌مووتان ده‌مرن

 قاقا ﭙێکه‌نى .........

 منيان ناردوه‌.........

 واهاتووﻤﻪ قورﮔتان ﺒﮕرم ڕوحتان بكێشم

 قاقا ﭙێکه‌نى ...........……

 ﻜﻪ ناتوانێ فرياتان ﻜﻪوێ

 هه‌رئێستا ﺌﻪرﻜﻪﻜﻪم جێبه‌جێ ده‌که‌م

 ﻤێژوو ﭽﻰ ده‌نووسێ با بنووسێ

 كێ باس ﺌﻪو ڕۆژه‌ ده‌کا بابيكا

 هه‌ڵه‌بجه‌ خنكا

 هه‌ڵه‌بجه کوژرا

 هادى ﻋﻪﻠﻪوى هاوارى كردو ﮔوتى : من ﺸﻪرﻤﻪزارم كه ﺴه‌ر به ﻨﻪﺘﻪوه‌ى عه‌ره‌بم

 منيش ﻠﻪدواى ناردنى بروﺴﮑﻪ ناﻤﻪﻴﻪ  بۆ ﻤﻪﻠﺒﻪند جيهازه‌ﻜﻪم داخستﻭو ﻠﻪ ده‌ﻔﺘﻪره بچووﻜﻪﻜﻪ ﺌه‌م  ﭽﻪند وﺸﻪﻴﻪم نووسى :

 ﺒژى ﺌه‌و ﮔﻪﻠﻪى كه هه‌رده‌م توانى خۆى ڕاگرێ بۆ جيهانيش ﺒﺴﻪلمينى..........

 كه ﮔﻪليكى ئازاديخوازو خۆراﮔڕه ﺘﻪناﻨه‌ت ﺒﻪ ژه‌هرو ﭽﻪكى كيمياويش ناروخێ و .....ﻠﻪناو ناﭽێ..... ……

                              * شوين –    ئاوه‌گرد

                              * كات –     ﺌﻪوڕۆژه‌ى كه ﻫﻪﻠﻪبجه ﻠﻪژێر زريانى ژه‌هرى بێ ئاماندا خنكينرا  

 كيميابارانكردنى هه‌ڵه‌بجه‌ په‌ڵه‌ى ﺸﻪرﻤﻪزارييه به نێوﭽﻪوانى ڕژێمى بهﻋﺴﻪوه

منبع: www.halabja.nl/shemaladilselim_16imerg.htm